حال

حال : اسمي است مشتق ، نكره و منصوب كه حالت و چگونگي يك اسم(صاحب حال ) را در حين وقوع فعل نشان مي دهد .

حال بر دو نوع است:

1- حال مفرد. يجتهد الطالب في عمله راضياً.

2- حال جمله. بدأ الطالب دراسته و هو يجتهد في عمله ./ / جلست الطالبه و قد كتب درسها.

نكات :

1- حال در جنس (مذكر و مونث) و عدد( مفرد،مثني وجمع ) با صاحب حال مطابقت دارد.

تجتهد الطالبه في عملها راضيه.

يلعب الوالدان في الغزفه مسرورين.

دخلت المعلمات في الصفوف مبتسماتٍ.

2- گاهي حال مانند خبر و صفت به صورت جمله اسميه و فعليه ظاهر ميشود.

بدأ الطالب دراسته و هو يجتهد في عمله ./ / جلست الطالبه و قد كتب درسها.

3- اگر جمله اي پس از يك اسم معرفه بيايد واز لحاظ معني با جمله قبل مرتبط باشد ،جمله دوم حاليه و محلا منصوب است.

بدأ الطالب دراسته و هو يجتهد في عمله ./ / جلست الطالبه و قد كتب درسها.

4- گاهي جمله حاليه پس از يك (واو) مآيد كه به آن (واو حاليه)مي گوييم.

بدأ الطالب دراسته و هو يجتهد في عمله ./ / جلست الطالبه و قد كتب درسها.

5- كلمه«وحد»(تنها ،به تنهايي) پيوسته به همراه ضمير (وحده ،وحدك ...) به كار مي رود و نقش آن حال است.

6- گاهي فقط معني و مفهوم عبارت در تشخيص صاحب حال به ما كمك مي كند .

أطعَمَتِ الأمُّ طفلتها جائعهً. مادر به كودك خود در حالي كه گرسنه بود ، غذا داد.

أطعَمَتِ الأمُّ طفلتها مشفقه عليها. مادر به كودك خود غذا داد در حاليكه دلش براي او مي سوخت.

7- گاهي صاحب حال ضمير فاعلي (بارز ،مستتر ) است ، هر چند مرجع ضمير در جمله موجود نباشد.

الطالب وقف يخطبُ. دانش آموز ايستاده سخن مي گفت .( صاحب حال «هو» مستتر )