الدرسُ الثّانـى

اَلشَّجاعةُ فـى الْحقِّ

كانَت سَودةُ بِنتُ عُمارةَ مِن الْمؤمناتِ الْمُخلصاتِ فـى وِلاءِ أميرالمؤمِنينَ (ع) و قَد حَضَرت صفّينَ و هَيَّجتِ الأبْطالَ عَلي قِتالِ معاويةَ. وَ بَعدما اسْتُشْهِدَ عَلىٌّ (ع) جاءَت إلى معاويةَ لِتَشْكُوَ مِمّا جَرَي عَليها من الْجَورِ. فَقال مُعاويةُ:

 

درس دوم 

شجاعت در گفتن حق

سَوده دختر عُماره از زنان با ايمان و با اخلاص در دوستي امير مؤمنان (ع) بود و در جنگ "صفين" شركت نموده و قهرمانان را به جنگ با معاويه تحريك نمود و بعد از اين كه علي (ع) به شهادت رسيد، نزد معاويه آمد تا از ستمي كه به او روا شده شكايت كند. معاويه گفت:

 

 أأنتِ الْقائلةُ يومَ صفّينَ:

وانْصُرْ عَليّاً و الحُسينَ و رَهْطَه            و اقْصِدْ لِهندٍ و ابْنِها بِهَوانِ

إنَّ اَلإمامَ أخا النّبـىِّ مُحمّدٍ                 عَلَمُ الْهُدَي و مَنارَةُ الْإيمانِ

قالتْ: نَعَم! لَسْتُ مِمّن رَغِبَ عَنِ الْحقّ أوِ اعْتَذَر بالْكَذِبِ.

 

آيا تو در روز (جنگ) صفّين گفته‌اي:

علي (ع) و حسين (ع) و گروهش را ياري كن و قصد هند و فرزندش كن با خوار كردن (آنان)

همانا امام (منظور حضرت علي (ع) است) برادر حضرت محمد (ص) است و او پرچم هدايت و گل‌دسته‌ي ايمان است.

گفت: بله! از كساني نيستم كه از حق‌ روي‌گردان شود و به دروغ عذرخواهي كند.

 

قالَ: ما حَمَلكِ عَلي ذلك؟

قالَتْ: حُبُّ علىٍّ و اتِّباعُ الْحَقِّ.

قال: قُولـى حاجَتَك!

 

گفت: چه چيزي تو را بر آن واداشت؟

گفت: دوستي علي (ع) و پيروي از حق.

(معاويه) گفت: نيازت را بگو.

 

قالتْ: عامِلُكَ "بُسْرُبنُ أرْطاةَ" قَدِمَ علينا مِن قِبَلِكَ فَقَتَل رجالَنا و أخَذ أموالَنا و يَطلُب مِنّا أنْ نَسُبَّ عليّاً.

فأنتَ إمّا تَعْزِله فَنَشْكُرُك و إنْ لم تَفْعلْ فَنُعَرّفُك!

فقال معاويةُ: أتُهدِّدينـى بقومك؟!

 

(سوده) گفت: كارگزار تو "بُسر پسر أرطاة" از طرف تو به ما روي آورد (وارد شهر ما شد) و مردان ما را كشت و مال‌هايمان را از ما گرفت و از ما مي‌خواهد كه علي (ع) را ناسزا گوييم. پس تو يا او را بركنار مي‌كني كه در اين صورت از تو سپاسگزاري مي‌كنيم و اگر اين كار را انجام ندهي، در اين صورت تو را معرّفي مي كنيم .

معاويه گفت: آيا مرا با قوم خود تهديد مي كني؟!

 

فأطْرَقتْ تَبكى ثمَّ أنشَدَت:

صَلَّي الْإلَهُ عَلي روحٍ تَضَمَّنه                  قَبرٌ فأصبَح فيه الْعدلُ مدفونا

قدْ حالَفَ الْحقَّ لا يَبْغى بهِ بدَلا             فَصارَ بالْحقِّ و الْإيمانِ مَقرونا

قال: و مَن تَقْصِدين؟!

 

پس گريه‌كنان سر را به زير انداخت، سپس اين‌گونه سرود:

درود خداوند بر روحي باد كه قبري آن را در برگرفته، و عدل و داد درآن مدفون شده.

با حق (خداوند) پيمان بسته است كه به‌ جاي او چيزي را نخواهد پس با حق (خداوند) و ايمان نزديك و همنشين شد.

(معاويه) گفت: منظورت كيست؟

 

قالتْ: علىَّ بنَ أبـى طالبٍ "رَحِمَهُ اللَّهُ تَعالَي".

قال: و ما عَمِلَ حَتّي صارَ عِندك كذلك؟

قالت: ذَهَبْتُ يوماً لِأشْكُوَ إليه أحدَ عُمّالِه. فَوَجَدْتُه قائماً يُصَلّى. و بعدَما انْتَهَي مِن صلاتِه، قالَ بِرَأفةٍ و تَعطُّفٍ: ألك حاجةٌ؟ فأخْبَرتُه عَن شِكايتـى. فَتَألّمَ بشدّةٍ و بَكَي، ثُمّ  رَفَع يَدَيْهِ إلى السَّماءِ فقال:

 

(سَوده) گفت: منظورم علي‌ابن‌ابي‌طالب است. خداي تعالي او را رحمت كند.

گفت: چه كاري انجام داد كه نزد تو اين چنين شد؟

گفت: روزي نزد او رفتم تا از يكي از كارگزارانش به او شكايت كنم، او را ايستاده در حال نماز ديدم. و بعد از اين كه نمازش را به پايان رساند، با مهرباني و لطف گفت: آيا خواسته اي داري؟ او را از شكايت خود باخبر ساختم. بسيار ناراحت شد و گريست، سپس دستانش را به سوي آسمان بلند كرد و گفت:

 

اَللّهُمَّ إنّكَ أنتَ الشّاهدُ عَلَـﻰَّ و عليهِم أنّى لَمْ آمُرْهم بظُلْمِ خَلْقِك و لا بِتَرْك حَقّكِ. ثمّ أخرَجَ مِنْ جَيْبِه قِطعةً مِن جِرابٍ فَكَتب فيها:

﴿ بِسم اللّهِ الرّحمنِ الرّحيمِ... فَأوفوا الْكَيْلَ و الْميزانَ و لاتَبْخَسوا النّاسَ أشياءَهم و لا تُفسِدوا فـى الأرضِ...﴾ إذا أتاكَ كتابـى هذا فَاْحتَفِظْ بِما فـى يدك حتّي يأتىَ مَن يَقْبِضُه منكَ. والسَّلامُ.

 

پروردگارا!  هر آينه تو شاهد بر من و آن‌ها هستي، كه من آنان را به ظلم بر خلقت و ترك حق توفرمان نداده‌ام سپس از جيب خود قطعه‌اي پوست در‌آورد و بر روي آن نوشت:

به نام خداوند بخشاينده‌ي مهربان ... پيمانه و ترازو را كامل دهيد و در فروش اجناس به مردم كم‌فروشي نكنيد و در زمين فساد برپا نكنيد ... زماني كه اين نامه‌ي من به تو برسد، آنچه در دستت است، نگه‌دار تا كسي بيايد و آن را از تو بگيرد. والسّلام.

 

فقال معاوية: اُكتُبوا بِالإنصاف و الْعَدلِ لَها.

قالَت: ألـى خاصّةً أم لِقَومى عامَّةً؟

قال: و ما أنتِ و غَيرَك؟!

قالت: لا اُريدُ شَيئاً لِنفْسى... إن كانَ عَدْلاً شاملاً فَأقبَلُ و إلّا فَلا!

قال: وَيْلٌ لنا...! لَقَد ذَوَّقَكم ابْنُ أبـى طالبٍ الْجرأةَ. اُكتبُوا لَها و لِقَومِها!

 

معاويه گفت: بنويسيد كه با او با انصاف و عدالت رفتار كنند.

گفت: آيا فقط براي من يا براي تمام مردم من؟

گفت: تو با ديگران چه كار داري؟!

گفت: چيزي را براي خود نمي‌خواهم ... اگر عدالتي فراگير باشد، مي‌پذيرم و گرنه، نمي‌پذيرم.

گفت: واي بر ما ...! پسر ابوطالب جرأت وشجاعت را به شما چشانيده است. براي او و مردمش بنويسيد!

 

1-اسم مقصور:  اسمي است كه به الف مقصوره ختم شود . مانند: دنيا ، كبري

 اعراب درحالت رفع    :      جاءَ  الْـفتَي                  فاعل ، مرفوع تقديراً

 اعراب درحالت  نصب :      رأيتُ الْـفتَي             مفعول به ، منصوب تقديراً

  اعراب درحالت  جر    :       سَلَّمْتُ عَلي الْـفتَي   مجروربه حرف جرتقديراً

نكته ي مهم  : اعراب اسم مقصور در هر سه حالت  ( رفعي ، نصبي ، جري ) تقديري است .

2-اسم منقوص : اسمي است كه به ياءماقبل مكسورختم شود . مانند :  قاضِي ، هادي

نكته ي مهم1 : اسم هاي منقوص اگر در حالت معرفه يعني داراي ( الـ )باشند :      

     اعراب درحالت رفع    :   حَـضَرَ  الْقاضِي  فِي الْمَحكَمَةِ .        فاعل ، مرفوع تـقديراً

     اعراب درحالت  نصب :  شاهدتُ القاضِيَ   فِي الْمَحكَمَةِ .    مفعول به ، منصوب بافتحه

     اعراب درحالت  جر    :   سَلَّمْتُ عَلي القاضِي   فِي الْمَحكَمَةِ .  مجروربه حرف جرتـقديراً

نكته ي مهم2 : اعراب اسم منقوص معرفه در دو حالت  ( رفعي ، جري ) تقديري است و در حالت ( نصبي ) به صورت ظاهري مي باشد .

نكته ي مهم3 : اسم هاي منقوص اگر در حالت نكره يعني بدون ( الـ ) باشند :

  اعراب درحالت رفع    : حَـضَرَ  قاضٍ ( قاضي ) فِي الْمَحكَمَةِ              فاعل ، مرفوع تـقديراً

  اعراب درحالت  نصب :  شاهدتُ  قاضِيَاً   فِي الْمَحكَمَةِ                        مفعول به ، منصوب

  اعراب درحالت  جر    :  سَلَّمْتُ عَلي قاضٍ ( قاضي ) فِي الْمَحكَمَةِ    مجروربه حرف جرتـقديراً

نكته ي مهم4 : اعراب اسم منقوص نكره در دو حالت  ( رفعي ، جري ) تقديري است وياء آن حذف مي شود و تنوين جر( ــٍـ )  مي گيرد و در حالت ( نصبي ) به صورت ظاهري با تنوين نصب ( ــًـ )  مي آيد .

3- اسم مضاف به ياي متكلم : اسمي است كه به ضميرمتكلم وحده « ي » اضافه مي شود. مانند : صديقي

        درهرسه                      رفع :   هـذا كِتابـي                       خبر، مرفوع تقديراً

       حالت اعراب                 نصب :  قرأتُ كِتابـي                      مفعول به ، منصوب تقديراً

       تقديري دارد                   جر  :  اَلْقِصَّـةُ فـي كِتابـي             مجرور به حرف جرتقديراً

در پنج دسته از اسم ها ،  اعراب ظاهري فرعي است :  

« اسم هاي  مثني ، جمع مذكر سالم ، جمع مؤنث سالم ، اسماء خمسه ، غير منصرف »

علامت هاي اعراب فرعي

 

رفع

نصب

جر

مثني

« ـا» جاءَ المعلمانِ

« ي» رأيتُ الْمعلِّميْنِ

« ي» سَلَّمْتُ عَلَي الْمُعلِّمَيْنِ

جمع مذكر سالم

« و» جاءَ المعلمونَ

« ي» رأيتُ المعلمينْ

« ي» سلمتُ علي المعلمين

جمع مؤنث سالم

« اصلي» جاءَتْ الْمعلماتُ

« ـِـ » رأيتُ المعلماتِ

« اصلي» سَلَّمتُ عَلي المعلماتِ

اسماء خمسه

« و» جاءَ اخُوك

« ا » رَأيْتُ أخاكَ

« ي» سَلَّمْتُ عَلي أخيكَ

غير منصرف

« اصلي» جاءتْ فاطمةُ

« اصلي» رأيتُ فاطمةَ

« ـَـ » سَلَّمْتُ عَلي فاطمةَ

  اَسماء خمسه :

اسماء خمسه ( اسم هاي پنج گانه ) عبارتند از : أب ( پدر )  ، أخ ( برادر ) ،  ذو ( صاحب )  فو  ( دهان ) ، حَم  ( خويشاوندان شوهر )

اسماء خمسه درصورتي اعراب فرعي دارند كه : 1-  مضاف باشند .2-  مضاف اليه آن ضمير ياء نباشد . ( درصورت دوم اعراب تقديري است )

 اسم غير منصرف : ( مَـمنوعٌ مِنَ الصَّـرفِ  )

اسم هاي معربي كه قابليت تنوين گيري ندارند ودرحالت مجروري به جاي كسره  ( ــِـ ) فتحه ــَــ مي گيرند ، غيرمنصرف هستند . مانند : سافَرْتُ إلي مشهدَ     مشهد :  اسم غيرمنصرف است وتنوين ندارد و نيز درحالت جر ، فتحه گرفته است .

      مهمترين اسم هاي غير منصرف عبارتند از:

1- علم مؤنث ( اسم اشخاص مونث )  :  فاطمة ،  مريم ، زینب ، الهام

 2-  علَم غير عربي ( اسم عجمي ) : يوسف ، ابراهيم ، اسماعيل ، فرعون  

3 -  نام شهرها وكشورها :  طهران  ، ايران ، اصفهان ، مکه ، بغداد

4- صفت بروزن اَفـْعَل  : أجمل ، احمد ، اكبر 

5-  جمع هاي مكسر بر وزن  مَـفاعِل و مَـفاعـيل :  مساجد ، مكاتب  ،  مفاتيح ، مصابيح

 نكته ي مهم  : اسم هاي غير منصرف درصورت گرفتن الف ولام ( الـ ) و يا مضاف واقع شدن  ، مي توانند حركت كسره  ( ــِـ ) را بپذيرند. مانند :

    فـِي  الْـمَساجـدِ  مُصلَّونَ  كثيـرونَ . فـِي  مَساجـدِ   الْـمدينهِ مَكْتَباتٌ قيمةٌ .

         اسم غير منصرف با ( الـ )                           اسم غير منصرف در حال مضاف 

    

 

اسم از نظر شناخت :   نكره و معرفه

تعريف اسم نکره :    به اسم هايي که بر شخصي يا شي نامشخصي دلالت كند اسم نکره ( ناشناخته )مي گوييم . ودر فارسي علامت آن  ( يك  و  ـي ) مي باشد .  مثل : رَجُلٌ ( مردي ) ذئبٌ ( گرگي ) ، صوتاً ( صدايي را ) ،  اسدٌ ( شيري )  سَيارَةٍ  ( ماشيني )و ...

توجه : نشانه هاي اسم نکره در فارسي عبارتند از :  ( ـي -  يک -  يکي ) مثل : کتابي ، يک کتاب ، يکي مرد جنگي به از صد هزار و ...

تعريف اسم معرفه :   به اسم هايي که بر شخصي يا شي مشخصي دلالت دارند  ، اسم معرفه مي گوييم . مثل : اَلرَّجُلُ ( مرد ) ، اَلذِّئبَ ( گرگ را ) ، الصَّوْتِ  ( صدا ) و ...

تذکر مهم 1 : غالبا اسم هايي که داراي تنوين ( رفع ، نصب ، جر ) باشند در عربي اسم نکره اند . مثل : طالبةٌ ( شاگردي ) ، کتاباً ( کتابي را )  ، نورٍ ( نوري )  و ......

تذکر مهم 2 : تنوين اسم هاي علم ( خاص ) را به اسم نکره تبديل نمي کند مثلا اسم هاي : سعيدٌ ، علياً ، مجيدٍ ، و ... اسم نکره نيستند چون هر سه ان ها اسم خاص (علم) مي باشند .

نکته1 : اسم هاي نکره را با دو طريق مي توان به اسم معرفه تبديل کرد :

الف)   الـ +  اسم نکره  =  الـ +  طالبٌ = اَلطّالبُ    ،   الـ  +  کتاباً  =   الکتابَ

ب )    اسم نکره + اسم معرفه = کتابٌ + الطالبِ = کتابُ الطالبِ  ،  قلمٌ + کَ = قَلَـمُـکَ

 

      معارف شش بُود مٌضمر اشاره             علم ذواللام و موصول اضافه

نکته2 : هر اسمي که در يکي از شش گروه زير قرار داشته باشد ( معرفه ) و در غير اين صورت نکره است :

1-  مًضمر همان  ضميرها هستند .  تمامي ضماير ( منفصل و متصل ) جز معارف ( اسم هاي معرفه ) مي باشند . مانند :

 ضميرمنفصل :  هُوَ ، هُما ، هُم ، هِیَ ، هُما ، هُنَّ ، انتَ ، انْتُما ، انتُم ، انتِ ، انتُما ، انتُنَّ ،  اَنا ،

                        نَحْنُ

ضميرمتصل :  ـهُ ، ـهُما، ـهُم ، ـها ، ـهُما ، ـهُنَّ ، ـكَ ، ـكُما ، ـكُم ، ـكِ ، ـكُما ، ـكُنَّ ، ـي ، ـنا

2-  اسم اشاره  :  اسم هاي اشاره ي ( نزديك و دور ) همگي معرفه اند.  مثل : هذا ، هذِهِ ، هذانِ ، هاتانِ ، هولاءِ ،  ذلک ، تِلْکَ  ، اولئِکَ  و ...

نکته : براي اشاره به جمع غير عاقل ( غير انسان ) از اسم اشاره مفرد مونث يعني ( هذِهِ  ، تِلكَ ) استفاده مي كنيم . مانند :  هذِهِ كُتُبٌ   ،   تِلكَ ابوابٌ   ،   تلکَ اشجارٌ  ،   هذِهِ اَقلامٌ                                   تِلْکَ اَلْواحُ

3 - علم ( اسم خاص ) : تمامي اسم هاي خاص در عربي معرفه هستند .  هرگاه فردي را از ميان افراد يک جنس انتخاب کنيم و نام مشخصي را بر او بگذاريم در زبان فارسي آن را اسم خاص و در زبان عربي ( اسم علم ) مي گوييم . مانند :  طهرانَ ، حميدٌ  ، کارونَ ، شيرازَ ،  فاطمةُ ، مريمُ  ، قرآنُ ، مکةَ ، النَّجَفُ ، ايرانَ  و ... 

تذکر مهم1 : اسم هاي علم علاوه بر داشتن تنوين  باز هم معرفه مي باشند .

تذکر مهم2 : اسم اشخاص ، مونث هيچ گاه تنوين نمي گيرند .

4-  ذواللام ( صاحب الـ )  معرفه به الـ : اسمي که داراي ( الـ  ) باشد . مانند :  اَلْبابُ ، اَلْبَيتَ ، اَلذِّئبِ و . . .

5- اسم موصول : اسم هاي موصول در عربي جز معارف ( اسم هاي معرفه ) مي باشند .

الف -  موصول عام ( مشترك )  : مَنْ ،  ما 

ب -  موصول خاص :  الّذی ، التّي ، الّذين ، اللاتي  و .....

1-   معرفه به اضافه : هرگاه  اسم نكره اي به اسم معرفه اضافه شود ( نسبت داده شود ) آن اسم نكره ، معرفه مي گردد و به آن  ، معرفه به اضافه مي گويند كه از دو قسمت  ( مضافٌ  و مضافٌ اليه ) تشكيل مي شود و به آن يك تركيب اضافي مي گويند .

 مانند :

            کِتـابٌ   +    اَلْـمُـعَـلِّم   =            کِتـابُ   اَلْـمُعَلِّمِ          ،           کِــتـــا بــُـــــکَ

      معرفه به اضافه    معرفه به الـ               مـضاف  و  مضاف اليه         معرفه به اضافه    معرفه به ضمير

خصوصيات   مـضاف      و         مضاف اليه

تذکر مهم1 :  خصوصيات مضاف :  مضاف ، هيچ گاه  ( الـ  و تنوين )  نمي گيرند .

تذکر مهم2 : خصوصيات مضاف اليه  :  مضاف اليه ، اسمي است معرفه ، و هميشه مجرور  ( ــِــٍـ ) است . 

 

اقسام فعل : فعلها براساس داشتن حروف عله و  نداشتن آن به دو دسته تقسیم می شود:

1)    .فعل صحیح:فعلی که هیچ یک از حروف اصلی آن جزء حروف عله نباشد.که 3نوع است:(مهموز ، مضاعف، سالم)

الف) فعل مهموز : فعلی که یکی از حروف اصلی آن همزه باشد مانند(أخذَ ، یأکلون ، قَرأ)

ب) فعل مضاعف: فعلی که دو حرف از حروف اصلی آن شبیه هم باشند.مانند(مَرَّ، یَمُرُّ ، حَلَّ ، زلزلَ )

ج)فعل سالم :فعلی که نه مهموز باشد ونه مضاعف ونه معتل . مانند( خَرَجَ ، یکتبُونَ ، جاهدتم ،أرسلنا)

2) فعل معتل: فعلی که یک یا دوحرف از حروف اصلی آن جزء حروف عله باشد.مانند:(وصلَ، یقولُ، یدعُو،وَفَی) که 4 نوع است:

 الف) فعل مثال: فعلی که اولین حرف از حروف اصلی آن  (فاء الفعل) حرف عله باشد. مانند : وَعَد ، وَصَلَ ، یَسر،یعِدونَ

ب)فعل اجوف: فعلی است که دومین حرف از حروف اصلی آن حرف عله باشد.مانند: (قالَ یقولُ ،باعَ یبیعُ ، خافَ یخافُ)

ج) فعل ناقص:فعلی است که آخرین حر ف از حروف اصلی آن حرف عله باشد.مانند:(دَعا یَدعُو ، هَدَی یَهدِی)

د) فعل لفیف: فعلی که دو حرف از حروف اصلی آن جزء حروف عله باشد.مانند:(هوَی ، وفَی)

نکته: یک فعل معتل می تواند مهموز هم باشد مانند (أذی) :اذیت کرد و(أتی) :آمد که هم معتل وهم مهموزند. اما یک فعل نمی تواند هم سالم باشد وهم معتل زیرا با تعریف یکدیگر در تضادند.

(مثال)  صرف افعال معتل

بطور کلی فعلهای مثال را می توانیم به دو گروهمثال واویمانند(وَعَدَ ، وَصلَ، وَلدَ )که اکثر فعلها از این دسته اند ومثال یایی  مانند( یَقنَ ، یئِسَ ، یقظَ ،یَسُرَ ) تقسیم کنیم علاوه برتقسیم بندی بالا  فعلهای مثال واوی براساس نحوه تصریف آنها خود به دوگروه می باشند:

الف)فعلهای که مضارع آنها بر وزن ( یَفعِلُ)مکسورالعین می باشندبرخی از این فعلها  عبارتند از  « وَعَدَ ، وَصَلَ ، وَقَفَ، وَزَنَ ، وَصَفَ ، ، وَلَدَ ، وَهَنَ ، وَرَدَ، وَجَدَ»  که مضارع آنها به ترتیب  عبارتند از:  «  یَعِدُ  ،یَصِلُ،یَقِفُ ، یَزِنُ ، یَصِفُ ، یَلِدُ  ، یَهِنُ ، یَرِدُ،یَجِدُ » که الگوی تصریف آنها به شرح زیر است:

الف) ماضی:              وَعَدَ ، وَعَدَا ، وَعَدُوا   -       وَعَدَت، وَعَدَتَا ، وَعَدنَ

                          وَعَدتَ ، وَعَدتُما ، وَعَدتُم –     وَعَدتِ، وَعَدتُما ، وَعَدتُنَّ

                                                          وَعَدتُ ، وَعَدنا

در ماضی فعل مثال هیچ اعلالی صورت نمی گیرد

ب) مضارع:                  یَعِدُ ، یَعِدَانِ ، یَعِدُونَ                 تَعِدُ ، تَعِدَانِ ، یعِدنَ

                              تَعِدُ ، تَعِدانِ ، تَعِدُون                تَعِدینَ، تَعِدَانِ ، تَعِدنَ

                                                           اَعِدُ ، نَعِدُ

* در مضارع فعل اجوف همان طور که می بینیم در هر چهارده صیغه حرف عله ی (واو) حذف شده یعنی اعلال به حذف صورت گرفته است، که در اصل بدین صورت بوده:

وَعَد َبروزن یَفعِلُ=  یَوْعِدُ  که واو به جهت تخفیف(سهولت درتلفظ) حذف شده واین عمل در هر14صیغه تکرار می شود

ج) امر:  همان طور که می دانیم فعل امرحاضر(مخاطب)  از6صیغه ی فعل مضارع ساخته می شود با حذف حرف مضارع وجزم فعل مانند : تَعِدُ = عِد .که صرف آن به شرح زیر است:« عِد ْ، عِدَا ،عِدُوا –عِدِی ، عِدَا ، عِدنَ»

* در همه اعلال به حذف صورت گرفته.

د) مضارع مجزوم:در مضارع مجزوم از فعل مثال واوی نیز اعلال به حذف وجود دارد زیرا از مضارعی ساخته شده که درآن اعلال به حذف وجود داشته. مانند : یَعِدُ = لم یَعِدْ  

لم یَعِدْ ، لَم یَعِدا ، لم یَعِدوا              لم    تَعِدْ ، لم تَعِدا ، لم یَعِدنَ

لم تَعِدْ ، لم تَعِدا ، لم تَعِدوا               لم تَعِدی، لم تَعِدا ،لم تَعِدنَ

                       لم اَعِدْ ، لم نَعِدْ

ر) مضارع منصوب: درمضارع منصوب از مثال واوی نیز اعلال به حذف وجود دارد مانند: یَعِدُ= لَن یَعِدَ

ز) ماضی مجهول: در فعل ماضی مجهول از مثال واوی نیز هیچ گونه اعلالی صورت نمی گیرد مانند

    وُعِدَ ، وُعِدَا ، وُعِدُوا ،...................

ه) مضارع مجهول :در مضارع مجهول از مثال واوی حرف عله ی محذوف بر سر جای خود بر می گردد یعنی هیچ گونه اعلالی صورت نمی گیرد مانند: یَعِدُ = یُوعَدُ

                             یُوعَدُ ، یُوعَدانِ  ،یُوعَدونَ                           تُوعَدُ ، تُوعَدانِ، یُوعَدنَ

                           تُوعَدُ، تُوعَدانِ ،تُوعَدونَ                             تُوعَدِینَ، تُوعَدانِ، تُوعَدنَ

اُوعَدُ، نُوعَدُ

*بقیه ی فعلهای که در این گروه قرار می گیرند وبه برخی از آنها اشاره شد بر اساس همین الگو صرف می شوند مانند:  وَصَفَ= یَصِفُ ،  وَلَدَ = یَلِدُ   که همگی مکسور العین می باشند

ب)فعلهای که مضارع آنها بروزن ( یَفعَلُ ) مفتوح العین می باشند : برخی از آنها عبارتند از ( وَسَعَ، وَدَعَ ، وَضَعَ ،وَقَعَ ، وَهَبَ ) که مضارع آنها به ترتیب ( یَسَعُ، یَدَعُ ، یَضَعُ ، یَقَعُ ، یَهَبُ )می باشد

*  الگوی تصریف این افعال نیز مانند افعال قبلی  می باشند با این تفاوت که در این افعال عین الفعل در مضارع مفتوح می باشد وبه تبع آن در فعل امر نیز عین الفعل نیزفتحه دارد مانند:

مضارع:  یَضَعُ ، یَضَعانِ ، یَضَعُونَ – تَضَعُ ، تَضَعانِ ، یَضَعنَ ، و...........................................

امر:  ( ضَعْ ، ضَعَا ، ضَعُوا- ضَعی ،ضَعَا ، ضَعنَ)

*الگوی صرف در( مثال یایی):براساس آنچه درمنابع عربی آمده هیچ  اعلالی  درماضی ،مضارع وامر مثال یایی صورت نمی گیرد

مضارع مانند: یَسَرَ= (یَیسَرُ ،یَیسَرانِ ،یَیسَرونَ – تَیسَرُ ،تَیسَرانِ ، یَیسَرنَ و................)امر مانند:( إیسَر، إیسرا ،إیسروا ،و..................)

اقسام فعل : فعلها براساس داشتن حروف عله و  نداشتن آن به دو دسته تقسیم می شود:

1)    .فعل صحیح:فعلی که هیچ یک از حروف اصلی آن جزء حروف عله نباشد.که 3نوع است:(مهموز ، مضاعف، سالم)

الف) فعل مهموز : فعلی که یکی از حروف اصلی آن همزه باشد مانند(أخذَ ، یأکلون ، قَرأ)

ب) فعل مضاعف: فعلی که دو حرف از حروف اصلی آن شبیه هم باشند.مانند(مَرَّ، یَمُرُّ ، حَلَّ ، زلزلَ )

ج)فعل سالم :فعلی که نه مهموز باشد ونه مضاعف ونه معتل . مانند( خَرَجَ ، یکتبُونَ ، جاهدتم ،أرسلنا)

2) فعل معتل: فعلی که یک یا دوحرف از حروف اصلی آن جزء حروف عله باشد.مانند:(وصلَ، یقولُ، یدعُو،وَفَی) که 4 نوع است:

 الف) فعل مثال: فعلی که اولین حرف از حروف اصلی آن  (فاء الفعل) حرف عله باشد. مانند : وَعَد ، وَصَلَ ، یَسر،یعِدونَ

ب)فعل اجوف: فعلی است که دومین حرف از حروف اصلی آن حرف عله باشد.مانند: (قالَ یقولُ ،باعَ یبیعُ ، خافَ یخافُ)

ج) فعل ناقص:فعلی است که آخرین حر ف از حروف اصلی آن حرف عله باشد.مانند:(دَعا یَدعُو ، هَدَی یَهدِی)

د) فعل لفیف: فعلی که دو حرف از حروف اصلی آن جزء حروف عله باشد.مانند:(هوَی ، وفَی)

نکته: یک فعل معتل می تواند مهموز هم باشد مانند (أذی) :اذیت کرد و(أتی) :آمد که هم معتل وهم مهموزند. اما یک فعل نمی تواند هم سالم باشد وهم معتل زیرا با تعریف یکدیگر در تضادند.

(مثال)  صرف افعال معتل

بطور کلی فعلهای مثال را می توانیم به دو گروهمثال واویمانند(وَعَدَ ، وَصلَ، وَلدَ )که اکثر فعلها از این دسته اند ومثال یایی  مانند( یَقنَ ، یئِسَ ، یقظَ ،یَسُرَ ) تقسیم کنیم علاوه برتقسیم بندی بالا  فعلهای مثال واوی براساس نحوه تصریف آنها خود به دوگروه می باشند:

الف)فعلهای که مضارع آنها بر وزن ( یَفعِلُ)مکسورالعین می باشندبرخی از این فعلها  عبارتند از  « وَعَدَ ، وَصَلَ ، وَقَفَ، وَزَنَ ، وَصَفَ ، ، وَلَدَ ، وَهَنَ ، وَرَدَ، وَجَدَ»  که مضارع آنها به ترتیب  عبارتند از:  «  یَعِدُ  ،یَصِلُ،یَقِفُ ، یَزِنُ ، یَصِفُ ، یَلِدُ  ، یَهِنُ ، یَرِدُ،یَجِدُ » که الگوی تصریف آنها به شرح زیر است:

الف) ماضی:              وَعَدَ ، وَعَدَا ، وَعَدُوا   -       وَعَدَت، وَعَدَتَا ، وَعَدنَ

                          وَعَدتَ ، وَعَدتُما ، وَعَدتُم –     وَعَدتِ، وَعَدتُما ، وَعَدتُنَّ

                                                          وَعَدتُ ، وَعَدنا

در ماضی فعل مثال هیچ اعلالی صورت نمی گیرد

ب) مضارع:                  یَعِدُ ، یَعِدَانِ ، یَعِدُونَ                 تَعِدُ ، تَعِدَانِ ، یعِدنَ

                              تَعِدُ ، تَعِدانِ ، تَعِدُون                تَعِدینَ، تَعِدَانِ ، تَعِدنَ

                                                           اَعِدُ ، نَعِدُ

* در مضارع فعل اجوف همان طور که می بینیم در هر چهارده صیغه حرف عله ی (واو) حذف شده یعنی اعلال به حذف صورت گرفته است، که در اصل بدین صورت بوده:

وَعَد َبروزن یَفعِلُ=  یَوْعِدُ  که واو به جهت تخفیف(سهولت درتلفظ) حذف شده واین عمل در هر14صیغه تکرار می شود

ج) امر:  همان طور که می دانیم فعل امرحاضر(مخاطب)  از6صیغه ی فعل مضارع ساخته می شود با حذف حرف مضارع وجزم فعل مانند : تَعِدُ = عِد .که صرف آن به شرح زیر است:« عِد ْ، عِدَا ،عِدُوا –عِدِی ، عِدَا ، عِدنَ»

* در همه اعلال به حذف صورت گرفته.

د) مضارع مجزوم:در مضارع مجزوم از فعل مثال واوی نیز اعلال به حذف وجود دارد زیرا از مضارعی ساخته شده که درآن اعلال به حذف وجود داشته. مانند : یَعِدُ = لم یَعِدْ  

لم یَعِدْ ، لَم یَعِدا ، لم یَعِدوا              لم    تَعِدْ ، لم تَعِدا ، لم یَعِدنَ

لم تَعِدْ ، لم تَعِدا ، لم تَعِدوا               لم تَعِدی، لم تَعِدا ،لم تَعِدنَ

                       لم اَعِدْ ، لم نَعِدْ

ر) مضارع منصوب: درمضارع منصوب از مثال واوی نیز اعلال به حذف وجود دارد مانند: یَعِدُ= لَن یَعِدَ

ز) ماضی مجهول: در فعل ماضی مجهول از مثال واوی نیز هیچ گونه اعلالی صورت نمی گیرد مانند

    وُعِدَ ، وُعِدَا ، وُعِدُوا ،...................

ه) مضارع مجهول :در مضارع مجهول از مثال واوی حرف عله ی محذوف بر سر جای خود بر می گردد یعنی هیچ گونه اعلالی صورت نمی گیرد مانند: یَعِدُ = یُوعَدُ

                             یُوعَدُ ، یُوعَدانِ  ،یُوعَدونَ                           تُوعَدُ ، تُوعَدانِ، یُوعَدنَ

                           تُوعَدُ، تُوعَدانِ ،تُوعَدونَ                             تُوعَدِینَ، تُوعَدانِ، تُوعَدنَ

اُوعَدُ، نُوعَدُ

*بقیه ی فعلهای که در این گروه قرار می گیرند وبه برخی از آنها اشاره شد بر اساس همین الگو صرف می شوند مانند:  وَصَفَ= یَصِفُ ،  وَلَدَ = یَلِدُ   که همگی مکسور العین می باشند

ب)فعلهای که مضارع آنها بروزن ( یَفعَلُ ) مفتوح العین می باشند : برخی از آنها عبارتند از ( وَسَعَ، وَدَعَ ، وَضَعَ ،وَقَعَ ، وَهَبَ ) که مضارع آنها به ترتیب ( یَسَعُ، یَدَعُ ، یَضَعُ ، یَقَعُ ، یَهَبُ )می باشد

*  الگوی تصریف این افعال نیز مانند افعال قبلی  می باشند با این تفاوت که در این افعال عین الفعل در مضارع مفتوح می باشد وبه تبع آن در فعل امر نیز عین الفعل نیزفتحه دارد مانند:

مضارع:  یَضَعُ ، یَضَعانِ ، یَضَعُونَ – تَضَعُ ، تَضَعانِ ، یَضَعنَ ، و...........................................

امر:  ( ضَعْ ، ضَعَا ، ضَعُوا- ضَعی ،ضَعَا ، ضَعنَ)

*الگوی صرف در( مثال یایی):براساس آنچه درمنابع عربی آمده هیچ  اعلالی  درماضی ،مضارع وامر مثال یایی صورت نمی گیرد

مضارع مانند: یَسَرَ= (یَیسَرُ ،یَیسَرانِ ،یَیسَرونَ – تَیسَرُ ،تَیسَرانِ ، یَیسَرنَ و................)امر مانند:( إیسَر، إیسرا ،إیسروا ،و..................)

صرف فعل اجوف

صيغة

ماضٍ

مضارعٌ

أمرٌ  باللام و مخاطب

مضارعٌ منصوب

لِلغائب

للغائبَينِ

للغائبينَ

هو قالَ

هُما قالا

هم قالوا

يَقولُ

يَقُولانِ

يَقُولونَ

لِيَقُلْ

لِيَقولا

لِيَقولوا

لَن يَقولَ

لَن يَقولا

لَن يَقولوا

للغائبة

للغائبتَينِ

للغائبات

هى قالَتْ

هُما قالَتا

هنَّ قُلْنَ

تَقُولُ

تَقُولان ِ

يَقُلْنَ

لِتَقُلْ

لِتَقولا

لِيَقُلْنَ

لَن تَقولَ

لن تَقولا

لن يَقُلْنَ

للمخاطَب

للمخاطبَينِ

للمخاطبينَ

أنتَ قُلْتَ

أنتما قُلْتُما

أنتم قُلْتُم

تَقُولُ

تَقُولانِ

تَقُولونَ

قُلْ

قُولَا

قُولُوا

لن تَقولَ

لن تَقولا

لن تَقولوا

للمخاطبة

للمخاطبتَينِ

للمخاطبات

أنتِ قُلْتِ

أنتما قُلْتُما

أنتنّ قُلْتُنَّ

تَقُولِينَ

تَقُولانِ

تَقُلْنَ

قُولِى

قُولا

قُلْنَ

لن تَقوﻟﻰ

لن تَقولا

لن تَقُلْنَ

للمتكلّم وحده

للمتكلّم مع الغير

أنا قُلْتُ

نحن قُلْنا

أقُولُ

نَقُولُ

لِأقُلْ

لِنَقُلْ

لن أقولَ

لن نَقولَ

صرف فعل مثال

صيغة

ماضٍ

مضارعٌ

أمر باللام و مخاطب

مضارع منصوب

لِلغائب

للغائبَينِ

للغائبينَ

وَقَفَ

وَقَفا

وَقَفوا

يَقِفُ

يَقِفانِ

يَقِفونَ

لِيَقِفْ

لِيَقِفا

لِيَقِفوا

لَنْ يَقِفَ

لَنْ يَقِفا

لَنْ يَقِفوا

للغائبة

للغائبتَينِ

للغائبات

وَقَفَتْ

وَقَفَتا

وَقَفْنَ

تَقِفُ

تَقِفانِ

يَقِفْنَ

لِتَقِفْ

لِتَقِفا

لِيَقِفْنَ

لن تَقِفَ

لن تَقِفا

لن يَقِفْنَ

للمخاطَب

للمخاطبَينِ

للمخاطبينَ

وَقَفْتَ

وَقَفْتُما

وَقَفْتُم

تَقِفُ

تَقِفانِ

تَقِفونَ

قِفْ

قِفا

قِفوا

لن تَقِفَ

لن تَقِفا

لن تَقِفوا

للمخاطبة

للمخاطبتَينِ

للمخاطبات

وَقَفْتِ

وَقَفْتُما

وَقَفْتُنَّ

تَقِفينَ

تَقِفانِ

تَقِفْنَ

قِفى

قِفا

قِفْنَ

لن تَقِفى

لن تَقِفا

لن تَقِفْنَ

للمتكلّم وحده

للمتكلّم مع الغير

وَقَفْتُ

وَقَفْنا

أقِفُ

نَقِفُ

لِأقِفْ

لِنَقِفْ

لن أقِفَ

لن نَقِفَ

 اقسام فعل : فعلها براساس داشتن حروف عله و  نداشتن آن به دو دسته تقسیم می شود

1)    .فعل صحیح:فعلی که هیچ یک از حروف اصلی آن جزء حروف عله نباشد.که 3نوع است:(مهموز ، مضاعف، سالم)

الف) فعل مهموز : فعلی که یکی از حروف اصلی آن همزه باشد مانند(أخذَ ، یأکلون ، قَرأ)

ب) فعل مضاعف: فعلی که دو حرف از حروف اصلی آن شبیه هم باشند.مانند(مَرَّ، یََمُرُّ ، حَلَّ ، زلزلَ )

ج)فعل سالم :فعلی که نه مهموز باشد ونه مضاعف ونه معتل . مانند( خَرَجَ ، یکتبُونَ ، جاهدتم ،أرسلنا)

2) فعل معتل: فعلی که یک یا دوحرف از حروف اصلی آن جزء حروف عله باشد.مانند:(وصلَ، یقولُ، یدعُو،وَفَی) که 4 نوع است:

الف) فعل مثال: فعلی که اولین حرف از حروف اصلی آن  (فاء الفعل) حرف عله باشد. مانند :( وَعَد ، وَصَلَ ، یَسر،یعِدونَ)

ب)فعل اجوف: فعلی است که دومین حرف از حروف اصلی آن حرف عله باشد.مانند: (قالَ یقولُ ،باعَ یبیعُ ، خافَ یخافُ)

ج) فعل ناقص:فعلی است که آخرین حر ف از حروف اصلی آن حرف عله باشد.مانند:(دَعا یَدعُو ، هَدَی یَهدِی)

د) فعل لفیف: فعلی که دو حرف از حروف اصلی آن جزء حروف عله باشد.مانند:(هوَی ، وفَی)

نکته: یک فعل معتل می تواند مهموز هم باشد مانند (أذی) :اذیت کرد و(أتی) :آمد که هم معتل وهم مهموزند. اما یک فعل نمی تواند هم سالم باشد وهم معتل زیرا با تعریف یکدیگر در تضادند.

 

 تصریف افعال معتل»

الگوی تصریف در فعلهای مثال

بطور کلی فعلهای مثال را می توانیم به دو گروهمثال واویمانند(وَعَدَ ، وَصلَ، وَلدَ )که اکثر فعلها از این دسته اند ومثال یایی  مانند( یَقنَ ، یئِسَ ، یقظَ ،یَسُرَ ) تقسیم کنیم

علاوه برتقسیم بندی بالا  فعلهای مثال واوی براساس نحوه تصریف آنها خود به دوگروه می باشند:

الف)فعلهای که مضارع آنها بر وزن ( یَفعِلُ)مکسورالعین می باشندبرخی از این فعلها  عبارتند از  « وَعَدَ ، وَصَلَ ، وَقَفَ، وَزَنَ ، وَصَفَ ، ، وَلَدَ ، وَهَنَ ، وَرَدَ، وَجَدَ»  که مضارع آنها به ترتیب  عبارتند از:  «  یَعِدُ  ،یَصِلُ،یَقِفُ ، یَزِنُ ، یَصِفُ ، یَلِدُ  ، یَهِنُ ، یَرِدُ،یَجِدُ » که الگوی تصریف آنها به شرح زیر است:

الف) ماضی:              وَعَدَ ، وَعَدَا ، وَعَدُوا   -       وَعَدَت، وَعَدَتَا ، وَعَدنَ

                          وَعَدتَ ، وَعَدتُما ، وَعَدتُم –     وَعَدتِ، وَعَدتُما ، وَعَدتُنَّ

                                                          وَعَدتُ ، وَعَدنا

* در ماضی فعل مثال هیچ اعلالی صورت نمی گیرد.

ب) مضارع:                  یَعِدُ ، یَعِدَانِ ، یَعِدُونَ                 تَعِدُ ، تَعِدَانِ ، یعِدنَ

                              تَعِدُ ، تَعِدانِ ، تَعِدُون                تَعِدینَ، تَعِدَانِ ، تَعِدنَ

                                                           اَعِدُ ، نَعِدُ

* در مضارع فعل اجوف همان طور که می بینیم در هر چهارده صیغه حرف عله ی (واو) خذف شده یعنی اعلال به حذف صورت گرفته است، که در اصل بدین صورت بوده:

وَعَد َبروزن یَفعِلُ=  یَوْعِدُ  که واو به جهت تخفیف(سهولت درتلفظ) حذف شده واین عمل در هر14صیغه تکرار می شود

 

ج) امر:  همان طور که می دانیم فعل امرحاضر(مخاطب)  از6صیغه ی فعل مضارع ساخته می شود با حذف حرف مضارع وجزم فعل مانند : تَعِدُ = عِد .که تصریف آن به شرح زیر است:

« عِد ْ، عِدَا ،عِدُوا –عِدِی ، عِدَا ، عِدنَ»

*که در همه اعلال به حذف صورت گرفته.

د) مضارع مجزوم:در مضارع مجزوم از فعل مثال واوی نیز اعلال به حذف وجود دارد زیرا از مضارعی ساخته شده که درآن اعلال به حذف وجود داشته. مانند : یَعِدُ = لم یَعِدْ  

لم یَعِدْ ، لَم یَعِدا ، لم یَعِدوا              لم    تَعِدْ ، لم تَعِدا ، لم یَعِدنَ

لم تَعِدْ ، لم تَعِدا ، لم تَعِدوا               لم تَعِدی، لم تَعِدا ،لم تَعِدنَ

                       لم اَعِدْ ، لم نَعِدْ

ر) مضارع منصوب: درمضارع منصوب از مثال واوی نیز اعلال به حذف وجود دارد مانند: یَعِدُ= لَن یَعِدَ

ز) ماضی مجهول: در فعل ماضی مجهول از مثال واوی نیز هیچ گونه اعلالی صورت نمی گیرد مانند :

    وُعِدَ ، وُعِدَا ، وُعِدُوا ،........................................

ه) مضارع مجهول :در مضارع مجهول از مثال واوی حرف عله ی محذوف بر سر جای خود بر می گردد یعنی هیچ گونه اعلالی صورت نمی گیرد مانند: یَعِدُ = یُوعَدُ

                             یُوعَدُ ، یُوعَدانِ  ،یُوعَدونَ                           تُوعَدُ ، تُوعَدانِ، یُوعَدنَ

                           تُوعَدُ، تُوعَدانِ ،تُوعَدونَ                             تُوعَدِینَ، تُوعَدانِ، تُوعَدنَ

اُوعَدُ، نُوعَدُ

*بقیه ی فعلهای که در این گروه قرار می گیرند وبه برخی از آنها اشاره شد بر اساس همین الگو صرف می شوند مانند:  وَصَفَ= یَصِفُ ،  وَلَدَ = یَلِدُ   که همگی مکسور العین می باشند

ب)فعلهای که مضارع آنها بروزن ( یَفعَلُ ) مفتوح العین می باشند : برخی از آنها عبارتند از ( وَسَعَ، وَدَعَ ، وَضَعَ ،وَقَعَ ، وَهَبَ ) که مضارع آنها به ترتیب ( یَسَعُ، یَدَعُ ، یَضَعُ ، یَقَعُ ، یَهَبُ )می باشد

*  الگوی تصریف این افعال نیز مانند افعال قبلی  می باشند با این تفاوت که در این افعال عین الفعل در مضارع مفتوح می باشد وبه تبع آن در فعل امر نیز عین الفعل نیزفتحه دارد مانند:

مضارع:  ( یَضَعُ ، یَضَعانِ ، یَضَعُونَ – تَضَعُ ، تَضَعانِ ، یَضَعنَ ، و............................................(

امر:  ( ضَعْ ، ضَعَا ، ضَعُوا- ضَعی ،ضَعَا ، ضَعنَ)

*الگوی تصریف در( مثال یایی):براساس آنچه درمنابع عربی آمده هیچ  اعلالی  درماضی ،مضارع وامر مثال یایی صورت نمی گیرد

مضارع مانند: یَسَرَ= (یَیسَرُ ،یَیسَرانِ ،یَیسَرونَ – تَیسَرُ ،تَیسَرانِ ، یَیسَرنَ و............................)

امر مانند:( إیسَر، إیسرا ،إیسروا ،و..................)

صرف فعل مثال

 

 صرف افعال معتل

(مثال)

ماضی

مضارع

امر

مضارع منصوب

مضارع مجزوم

معلوم

مجهول

معلوم

مجهول

وَعَدَ

وَعَدا

وَعَدوا

وَعَدَتْ

وَعَدَتا

وَعَدْنَ

وَعَدْتَ

وَعَدْتما

وَعَدْتُم

وَعَدْتِ

وَعَدْتُما

وَعَدْتُنَّ

وَعَدْتُ

وَعَدْنا

وُعِدَ

وُعِدَا

وُعِدوا

وُعِدَتْ

وُعِدَتا

وُعِدْنَ

وُعِدْتَ

وُعِدْتُما

وُعِدْتُم

وُعِدْتِ

وُعِدْتُما

وُعِدْتُم

وُعِدْتُ

وُعِدْنا

یَعِدُ

یَعِدانِ

یَعِدونَ

تَعِدُ

تَعِدانِ

یَعِدْنَ

تَعِدُ

تَعِدانِ

تَعِدونَ

تَعِدینَ

تَعِدانِ

تَعِدْنَ

أعِدُ

نَعِدُ

یُوعَدُ

یُوعَدانِ

یُوعَدونَ

تُوعَدُ

تُوعَدانِ

یُوعَدْنَ

تُوعَدُ

تُوعَدانِ

تُوعَدونَ

تُوعَدینَ

تُوعَدانِ

تُوعَدْنَ

اوُعَدُ

نُوعَدُ

لِیَعِدْ

لِیَعِدا

لِیَعِدوا

لِتَعِدْ

لِتَعِدا

لِیَعِدْنَ

عِدْ

عِدا

عِدوا

عِدی

عِدا

عِدْنَ

لِأعِدْ

لِنَعِدْ

أنْ یَعِدَ

أنْ یَعِدا

أنْ یَعِدوا

أنْ تَعِدَ

أنْ تَعِدَا

أنْ یَعِدْنَ

أنْ تَعِدَ

أنْ تَعِدا

أنْ تَعِدوا

أنْ تَعِدی

أنْ تَعِدا

أنْ تَعِدْنَ

أنْ أعِدَ

أنْ نَعِدَ

لمْ یَعِدْ

لمْ یَعِدا

لمْ یَعِدوا

لمْ تَعِدْ

لمْ تَعِدا

لمْ یَعِدْنَ

لمْ تَعِدْ

لمْ تَعِدا

لمْ تَعِدوا

لمْ تَعِدی

لمْ تَعِدا

لمْ تَعِدْنَ

لمْ أعِدْ

لمْ نَعِدْ

صرف فعل مثال

 

 صرف افعال معتل

(مثال)

ماضی

مضارع

امر

مضارع منصوب

مضارع مجزوم

معلوم

مجهول

معلوم

مجهول

وَعَدَ

وَعَدا

وَعَدوا

وَعَدَتْ

وَعَدَتا

وَعَدْنَ

وَعَدْتَ

وَعَدْتما

وَعَدْتُم

وَعَدْتِ

وَعَدْتُما

وَعَدْتُنَّ

وَعَدْتُ

وَعَدْنا

وُعِدَ

وُعِدَا

وُعِدوا

وُعِدَتْ

وُعِدَتا

وُعِدْنَ

وُعِدْتَ

وُعِدْتُما

وُعِدْتُم

وُعِدْتِ

وُعِدْتُما

وُعِدْتُم

وُعِدْتُ

وُعِدْنا

یَعِدُ

یَعِدانِ

یَعِدونَ

تَعِدُ

تَعِدانِ

یَعِدْنَ

تَعِدُ

تَعِدانِ

تَعِدونَ

تَعِدینَ

تَعِدانِ

تَعِدْنَ

أعِدُ

نَعِدُ

یُوعَدُ

یُوعَدانِ

یُوعَدونَ

تُوعَدُ

تُوعَدانِ

یُوعَدْنَ

تُوعَدُ

تُوعَدانِ

تُوعَدونَ

تُوعَدینَ

تُوعَدانِ

تُوعَدْنَ

اوُعَدُ

نُوعَدُ

لِیَعِدْ

لِیَعِدا

لِیَعِدوا

لِتَعِدْ

لِتَعِدا

لِیَعِدْنَ

عِدْ

عِدا

عِدوا

عِدی

عِدا

عِدْنَ

لِأعِدْ

لِنَعِدْ

أنْ یَعِدَ

أنْ یَعِدا

أنْ یَعِدوا

أنْ تَعِدَ

أنْ تَعِدَا

أنْ یَعِدْنَ

أنْ تَعِدَ

أنْ تَعِدا

أنْ تَعِدوا

أنْ تَعِدی

أنْ تَعِدا

أنْ تَعِدْنَ

أنْ أعِدَ

أنْ نَعِدَ

لمْ یَعِدْ

لمْ یَعِدا

لمْ یَعِدوا

لمْ تَعِدْ

لمْ تَعِدا

لمْ یَعِدْنَ

لمْ تَعِدْ

لمْ تَعِدا

لمْ تَعِدوا

لمْ تَعِدی

لمْ تَعِدا

لمْ تَعِدْنَ

لمْ أعِدْ

لمْ نَعِدْ

صرف فعل مثال

 

 صرف افعال معتل

(مثال)

ماضی

مضارع

امر

مضارع منصوب

مضارع مجزوم

معلوم

مجهول

معلوم

مجهول

وَعَدَ

وَعَدا

وَعَدوا

وَعَدَتْ

وَعَدَتا

وَعَدْنَ

وَعَدْتَ

وَعَدْتما

وَعَدْتُم

وَعَدْتِ

وَعَدْتُما

وَعَدْتُنَّ

وَعَدْتُ

وَعَدْنا

وُعِدَ

وُعِدَا

وُعِدوا

وُعِدَتْ

وُعِدَتا

وُعِدْنَ

وُعِدْتَ

وُعِدْتُما

وُعِدْتُم

وُعِدْتِ

وُعِدْتُما

وُعِدْتُم

وُعِدْتُ

وُعِدْنا

یَعِدُ

یَعِدانِ

یَعِدونَ

تَعِدُ

تَعِدانِ

یَعِدْنَ

تَعِدُ

تَعِدانِ

تَعِدونَ

تَعِدینَ

تَعِدانِ

تَعِدْنَ

أعِدُ

نَعِدُ

یُوعَدُ

یُوعَدانِ

یُوعَدونَ

تُوعَدُ

تُوعَدانِ

یُوعَدْنَ

تُوعَدُ

تُوعَدانِ

تُوعَدونَ

تُوعَدینَ

تُوعَدانِ

تُوعَدْنَ

اوُعَدُ

نُوعَدُ

لِیَعِدْ

لِیَعِدا

لِیَعِدوا

لِتَعِدْ

لِتَعِدا

لِیَعِدْنَ

عِدْ

عِدا

عِدوا

عِدی

عِدا

عِدْنَ

لِأعِدْ

لِنَعِدْ

أنْ یَعِدَ

أنْ یَعِدا

أنْ یَعِدوا

أنْ تَعِدَ

أنْ تَعِدَا

أنْ یَعِدْنَ

أنْ تَعِدَ

أنْ تَعِدا

أنْ تَعِدوا

أنْ تَعِدی

أنْ تَعِدا

أنْ تَعِدْنَ

أنْ أعِدَ

أنْ نَعِدَ

لمْ یَعِدْ

لمْ یَعِدا

لمْ یَعِدوا

لمْ تَعِدْ

لمْ تَعِدا

لمْ یَعِدْنَ

لمْ تَعِدْ

لمْ تَعِدا

لمْ تَعِدوا

لمْ تَعِدی

لمْ تَعِدا

لمْ تَعِدْنَ

لمْ أعِدْ

لمْ نَعِدْ